شهاب الدين احمد سمعانى

507

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

اين ديدهء نقّاد خود ، مرا اين هشت بهشت به حبّه‌اى بيش نيرزد ، خداوندا هر كه از دوزخ ترسد ، بهشت او را به هزار جان ارزد ، اما هر كه از هيبت جلال تو لرزد بهشت او را به حبّه‌اى نيرزد . آدم را - عليه السّلام - / a 170 / بر تختى نشاندند چنان كه صفت آن شنيده‌اى ، و خطاب كردند كه يا فريشتگان آن تخت بخت او را برگيريد كه افكندهء شماست هم شما را بربايد گرفت ، تخت او را برابر عرش بنهيد و روى از عرش بگردانيد كه جمال و جلال آدم عرش را معزول كرد ، و بيم آن است كه كرسى را آتش در زند . گاه عبادت هفتصد هزارساله فداى كلاه دولت آدم كنيد كه بركشيدهء سلطان چنين بود . زخمى قوى خوردند فريشتگان از آدم ، و در آن مىگشتند ، همى ناگاه آن مهتر عالم سر از حجرهء امّ هانى بيرون كرد ، آفتاب از خجلت در حجاب شد ، ماه از شرم فروريخت ، ملايكهء ملكوت در شور و مور افتادند ، از گفتهء خود عذر خواستند ، و مهتر ايشان را گفت تا شما باشيد و نحن نسبّح مگوييد . آن چه بود ؟ ذرّ الملح على الجرح . بالاى جبرئيل در آن شب به يك رش باز آمده بود ، مهتر گفت : يا جبرئيل چرا چنين مختصرى ؟ گفت : آرى گدايان در جنب توانگران نيايند 18 . إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ . هفتصد هزار سال فريشتگان در تسبيح و تقديس مىرفتند تا بساط عهد آدم بگستردند ، چون آن بساط بسط كردند خطاب آمد كه اسْجُدُوا لِآدَمَ . * چون از آن فارغ شدند ، گفتند تا ديگر چه پيش خواهد آمد . ايشان را و صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء نبوّت را فرمودند كه به صلوات دادن بر اين مهتر مشغول شويد 19 كه شرط شرع آن است كه چون فرزند نجيب بود ميراث پدر در كنار او نهند . حشمت طراز راز نبوّت اين مهتر بود كه آستين دولت آدم گرفت و از استار عدم بيرون كشيد و حلّه در پوشانيد و تاج بر سر نهاد آنگه در كورهء ارادتش فروگداختند و دست بدست بيرون مىدادند تا دست آخرين كه اين مهتر سر از خيمهء وصال خود بيرون زد و ندا كرد كه صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء دولت را كه شما همه نوبت خود داشتيد اكنون نگين و توقيع به ما فرستيد و شما يك چندى خوش بخسبيد كه ما هنوز حق اين عالم نگذارده‌ايم ، چون حق اين عالم بگزارد ندا مىكرد 20 كه الرّفيق الاعلى . آورده‌اند كه آن شب كه حجاب برگرفتند همه عالم بديد ، در آن ميان مادر خود را ديد كه